خورشاه بن قباد الحسينى
73
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر بعضى حالات متفرّقه بر سبيل ايجاز و اختصار در شهور سنهء خمس و عشرين و تسعمايه [ 925 ] كه اردوى اعلى در دار السلطنت تبريز نزول اجلال داشت ، شيخ شاه كه پادشاه شروان بود و كاركيا سلطان احمد والى گيلان و اميره دباج كه حكومت و ايالت گيلان رشت به دو متعلّق بود ، به پايهء سرير ثريّامكان آمده به عزّ بساطبوس استسعاد يافته پيشكش بىقياس از نقود و اجناس به موقف عرض رسانيدند دو حضرت شاه دين پناه عاطفت بىنهايت دربارهء پادشاهان به ظهور رسانيده دو لؤلؤ صدف شاهى و دو گوهر كان پادشاهى كه هر يك مخدّرهء تتق عصمت و كرامت و متوارى حجرهء عفّت و شهامت بودند ، يكى را « 1 » با خليل سلطان كه پسر شيخ شاه والى شروان بود در سلك ازدواج كشيد و ديگرى را در حبالهء نكاح اميره دباج درآورده او را مظفّر سلطان لقب داد و حضرات مخدّرات عاليات را با ترتيب و تجمّلى « 2 » كه لايق و فراخور چنان قضيهاى تواند بود به وثاق ايشان فرستاد و از سعادت آن مصاهرت و از دولت آن مواصلت ، والى شروان و گيلان را سر فخر و مباهات به اوج سموات رسيده چندان [ 55 ] زر و جواهر « 3 » نثار مقدم آن دو گوهر كان مكرمت نمودند كه : مصراع هوا شد درمريز و گوهرفشان و در همان سال پادشاهان به مراحم خسروانه و عواطف شاهانه سرافراز گشته مقضى الوطر به ولايت خويش مراجعت نمودند و حضرت شاه دين پناه در بهار سنهء ست و عشرين و تسعمايه [ 926 ] به دولت و كامرانى عازم اصفهان شد . در اين سال ميانهء امير عبد الكريم و آقا محمد روز افزون كه هر دو والى مازندران بودند غبار نزاع متصاعد شده اكثر اوقات نيران محاربه مشتعل « 4 » بود و از اين سبب مال مقرّرى كه به خزانهء عامره مىفرستادند كسرى پيدا كرده بود . نوّاب جهان پناه درميش خان شاملو
--> ( 1 ) . ت : « را » ندارد . ( 2 ) . ت : تجمل . ( 3 ) . ت : جوهر . ( 4 ) . ب : مشتغل .